امروز دلم برای خودم سوخت و در خلوتم به خیلی چیزها اعتراف کردم. امروز یه چیزایی که قبلاً برام ثابت شده بود، دوباره به اثبات رسید و من بیشتر از قبل به سادگی خودم پی بردم. امروز دلم از خودم و بعضی ها گرفت. امروز دلم شکست و از خدا شکایت کردم. امروز خیلی راجع به خودم فکر کردم. به نقاط بد و خوبم، به مثبت و منفی هام و از همه مهمتر روابط اجتماعیم. از خودم سوالهای بی جواب زیادی رو دوباره و چندباره پرسیدم.
می دونین امروز در واقع بهم شوک وارد شد. از آدما در عجبم، از دوستا، از رابطه های به ظاهر عمیق و قشنگ. امروز وقتی که فهمیدم برای دوستام اون چیزی که فکر می کردم نیستم، امروز وقتی که دیدم دوستای صمیمیم مثل قدیم نیستن، امروز وقتی که فهمیدم رابطه ها عوض شده، آدما عوض شدن، معنای دوستی عوض شده، شوکه شدم. شما هم اگه به جای من بودین می شدین. به نظر شما آدم چه کارهایی باید بکنه تا دوست کسی باشه؟ آدم چه کارهایی باید بکنه تا دوستیهاشو حفظ کنه؟ آدم برای یه دوست چقدر باید مایه بذاره؟ چطور باید به دوستش محبت کنه؟ باورتون می شه که به همه اینها در وجود خودم شک کردم؟ باورتون می شه که چقدر دلم به حال خودم سوخت و چقدر به همه چی بی اعتماد شدم؟ بی اعتماد به آدمها و ظاهرشون و دوستیهاشون.
وقتی که احساس کنی بدجوری دورت زدن، وقتی که حس کنی برات فیلم بازی کردن، وقتی ببینی قدر دوست داشتنهاتو ندونستن، وقتی بشنوی که با تو صادق نبودن، می شی الآن من. داغونم. داغون ِ داغون....
Sunday, August 22, 2010
Saturday, August 07, 2010
Friday, August 06, 2010
Thursday, July 15, 2010
لغت نامه آقایان
چه جالب . بعد چی شد؟
ترجمه : هنوز داری حرف می زنی؟ بس کن دیگه.
عزیزم خسته ای . بیا یه کم استراحت کن.
ترجمه: صدای جارو برقی نمی ذاره پلی استیشن بازی کنم. خاموش کن.
نتونستم پیداش کنم.
ترجمه: شئی مورد نظر بیش از یه متر با من فاصله داشت. حوصله نداشتم پاشم.
برای تمام کارهام یه دلیل منطقی دارم.
ترجمه: یه کم فرصت بده یه خالی بندی جور کنم.
.................
ترجمه : هنوز داری حرف می زنی؟ بس کن دیگه.
عزیزم خسته ای . بیا یه کم استراحت کن.
ترجمه: صدای جارو برقی نمی ذاره پلی استیشن بازی کنم. خاموش کن.
نتونستم پیداش کنم.
ترجمه: شئی مورد نظر بیش از یه متر با من فاصله داشت. حوصله نداشتم پاشم.
برای تمام کارهام یه دلیل منطقی دارم.
ترجمه: یه کم فرصت بده یه خالی بندی جور کنم.
.................
Monday, June 28, 2010
تکه ها
* گاهی اوقات مثل امروز به اندازه ای تنبل می شم که دلم یه آدم خلاق می خواد تا یه ماشین آدم شویی اختراع کنه، درست مثل ظرفشویی و لباسشویی. البته خلاقیت زیاد هم نمی خواد. طرحش تو ذهن خودم هست!!!!!
* دوری از خانواده سخته و برای منِ احساساتیِ به ظاهر منطقی سخت تر، اما گاه بعد از دو دو تا چهار تاها هیچ راه چاره دیگه ای نمی مونه ....
* دیدین دنیا داره هر روز کوچکتر از دیروز می شه؟ واقعاً شده دهات اینترنشنال مدرن!
* دوری از خانواده سخته و برای منِ احساساتیِ به ظاهر منطقی سخت تر، اما گاه بعد از دو دو تا چهار تاها هیچ راه چاره دیگه ای نمی مونه ....
* دیدین دنیا داره هر روز کوچکتر از دیروز می شه؟ واقعاً شده دهات اینترنشنال مدرن!
Monday, June 07, 2010
Sunday, May 23, 2010
ورود به صحنه
بیست واندی سال پیش در چنین روزی وارد صحنه نمایش زندگیم شدم...
دهه بیستم زندگی رو به پایان است و قصد دارم تا حد امکان این وقتهای باقیمانده را خوش باشم و همچنین قصد دارم که توجهی به عدد سنم نکرده و به قولی حالشو ببرم!
دهه بیستم زندگی رو به پایان است و قصد دارم تا حد امکان این وقتهای باقیمانده را خوش باشم و همچنین قصد دارم که توجهی به عدد سنم نکرده و به قولی حالشو ببرم!
Thursday, May 13, 2010
نیایش
ما آدما گاهی چقدر ضعیفیم و جالب اینجانست که خدا با وجودی که آفریده هاشو بهتر از هر کس دیگه ای می شناسه، گاهی امتحانهای خیلی سختی ازشون می گیره. بعضی وقتا تو خلوتم با خدا ازش می پرسم که چرا انقدر آزمونهای سخت برای بنده هاش می گذاره؟ من که انقدر احساس ناتوانی می کنم که همیشه بهش می گم و ازش می خوام که از من هیچ وقت چنین امتحانهایی نگیره که قطعاً همون اول رد می شم...
کاش که همیشه در پناه خودش باشیم. آمین.
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
کاش که همیشه در پناه خودش باشیم. آمین.
دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
Monday, May 03, 2010
Wednesday, April 21, 2010
Subscribe to:
Posts (Atom)